تبليغاتX
به سوی بصیرت

صفحه اصلی

ایمیل مطالب رهبری پشتیبانی

موضوعات
فرهنگی
عمومی
علمی
سیاسی


برچسب‌ها
انتخابات محلس
شهادت حضرت زهرا
میلاد حضرت زینب
روز پرستار
امام زمان
انتخابات مجلس


ارشیو مطالب


لینکدونی


امکانات
l کلیک های پایداری


امام خامنه ای((علیه السلام))

کلیک کنید

سرم از شرم به زیر است آقا!

نویسنده : سمانه

موضوع : فرهنگی


دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟

و ای کاش که این جمعه بیایی!

دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟ 

تو کجایی؟ تو کجایی...


و تو انگار به قلبم بنویسی: 

که چرا هیچ نگویند 


مگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟ 


و عجیب است 


که پس از قرن و هزاره 


هنوزم که هنوز است 


دو چشمش به راه است 


و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است
؟

که گویند 


به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد! 


و گویند چرا این همه مشتاق ، ولی او سپهش یار ندارد! 




جواب امام زمان: 

تو خودت! 


مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی، 


ز هجران و غمم ، ناله سرایی ، تو کجایی؟ 


تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟


باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت ، ز هدایت ، ز محبت ، 


ز غمخوارگی و مهر و عطوفت 


تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟ 


چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟ 


چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟ 


چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟ 


چه کسی راه به روی تو گشوده؟ 


چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد 


چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد... 


و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی... 


تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی! 


هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی... 


هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی. 


خواهش نفس شده یار و خدایت ، 


و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت ، 


و به آفاق نبردند صدایت 


و غریب است امامت 


من که هستم ، 


تو کجایی؟ 


تو خودت ! کاش بیایی 


به خودت کاش بیایی...!


اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من العارفین بحقه !

برچسب‌ها: امام زمان
 

دوشنبه 11 اردیبهشت1391

 

تکیه بر همین دیوار...!

نویسنده : سمانه

موضوع : فرهنگی


ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده به همین دیوار و در را بر روی پیامبری باز کرده بود که هر صبح پیش از مسجد می آمد که بگوید : " پدرت فدایت دخترم ! "

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبر باز کرده بود که هر غروب می آمد که بگوید : " شادی دلم ! " ، " پاره تنم ! " .

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که می خواست برود سفر و آمده بود زیر گلوی او را ببوسد .

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که پی " کسای یمانی " می گشت تا در آن آرامش یابد.

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پسرش حسن (علیه السلام) باز کرده بود " جدت زیر کساست ، برو نزدیک " .

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده به همین دیوار و به حسین (علیه السلام) خسته از راه آمده ، گفته بود " نور چشمم " ، " میوه ی دلم " ، " جد و برادرت زیر کسایند. "

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده به همین دیوار و در را  روی  علی (علیه السلام) باز کرده بود. روی علی(علیه السلام) که بی تاب می گفت " بوی برادرم محمد(صلی الله علیه و آله السلام) می آید."

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده به همین دیوار و تنها گلیم زیر پایش را بخشیده بود.

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده به همین دیوار و گردنبند یادگاری را کف دستهایش دراز کرده بود سمت فقیری که ازاین همه سخاوت گریه می کرد.

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده به همین دیوار و پارچه ای کشیده بود روی سرش ، چون حتی چادرش را بخشیده بود.

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده به همین دیوار و قرص نان را گرفته بود بیرون تا دست های مسکینی آن را بقاپد ، بعد از گرسنگی روزه ی بی سحری چشم هایش سیاهی رفته بود .

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده به همین دیوار و قرص نان شب بعد را به دستهای یتیمی سپرده بود و باز به اسیری .

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده به همین دیوار و به صورت شرمنده ی زنی که برای بار دهم سؤالی را می پرسید ، لبخند زده بود .

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده به همین دیوار و در را برای مردش باز کرده بود که باز با دست خالی از راه می رسید و نگفته بود که چند روز است غذایش را به بچه ها داده و خود نخورده است.

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده به همین دیوار و در را  روی چشمهای خیس علی باز کرده بود ، روی مردی که جانش و برادرش را از دست داده بود .

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده به همین دیوار و شنیده بود همسایه ها بلند ، طوری که بشنود ، می گویند : علی ! او را ببر جایی دور از شهر ، گریه هایش نمی گذارد شب بخوابیم .

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده به همین دیوار و به بلال که ساکت و محزون آن پشت ایستاده بود ، گفت : " دوباره اذان بگو ، من دلتنگم ."

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده به همین دیوار و در را روی علی باز کرده که می آمد تا برای سالهای طولانی خانه نشین باشد .

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده به همین دیوار و گفته بود " نمی گذارم ببریدش ".

ایستاده بود درست پشت همین در ، تکیه داده بود درست برهمین دیوار که ...


بر گرفته ازکتاب : " خدا خانه دارد "


برچسب‌ها: شهادت حضرت زهرا
 

دوشنبه 21 فروردین1391

 

می رویــــــم تا انتقـــــــــــام سیلی زهـــــــــــــــرا (س) بگیریــــــم

نویسنده : سمانه

موضوع : فرهنگی


من بودم و باب هل اتی را بستند

امکان رسیدن به خدا را بستند

ای کاش بمیرم که خجالت زده ام

من بودم و دست مرتضی را بستند


آجرک الله یا مولا! آتش دلتان بر جانم. قربان اشک های بر گونه جاریتان از داغ مادر ! آقاجان تا به کی دور از شما و بی شما مظلومانه برای مظلومه ی علی (علیه السلام) عزاداری کنیم؟

أیـــــــــن المنتقـــــــــــــــــــم ...

فاطمه جان ! دست به دعا برآر و حاجت دل طلب کن و بین در و دیوار مهدی (عج) را بخوان !


ای مرهم دل سوخته ی شیعیان ! بیا و انتقام مظلومیت شهیده ی علی (علیه السلام)  را بستان  .

مادر سادات ، هم نفس علی(ع) ، قرار رسالت ، فدایی ولایت ، گمنام مدینه ، ای آتش فروخورده ی دل شیعیان ، بانوی شهیده ی مولا ، شاهد دستان بسته ی ولی الله ! دستمان را بگیر ، اشفعی لنا فی الجنة یا مولاتی !

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک ،

اللهم العنهم جمیعا


برچسب‌ها: شهادت حضرت زهرا
 

پنجشنبه 17 فروردین1391

 

یک عروسی اشک آور

نویسنده : سمانه

موضوع : فرهنگی



مادر گرانقدر شهید ابن یامین رمضان نژاد فریدونکناری تعریف می کند: «همیشه آرزویم این بود که پسرم را داماد ببینم. وقتی جنازه ی ابن یامین را آوردند، گفتم سفره ی عقد بچینند. آن روز احساس کردم که حوریان بهشتی در اتاق عقد حضور دارند و برای پسرم که با یکی از آنها وصلت کرده از خوشحالی دف می زنند. زمانی که داشتم به دست و پای ابن یامین حنا می بستم انگار کسی به من گفت: حوریان، حنا را از دست و پای داماد می ربایند.»


 

جمعه 11 فروردین1391

 

انتخابات 9 – تشکیل طومار و جمع آوری امضا !

نویسنده : سمانه

موضوع : سیاسی


بعد از حضور چشمگیر همشهریان گرانقدر من در انتخابات و خلق حماسه حضور 90 درصدی ، باز هم شایعاتی مبنی بر تقلب در تمام حوزه انتخابیه به گوش میرسید ، هم در فریدونکنار و هم در بابلسر ! و هر جناح علیه شهر مقابل ، شایعاتی مبنی بر تخلف کاندیدای مقابلشان شایعاتی پراکندند و هر کدام بی سند محکمه پسند ! اما پس از اعلان نتایچ ، در کمال مسرت ، کاندیدای محترم شهر ما ، جناب سردار نانواکناری ، علی رغم منتخب نشدن با کمال درایت حامیان خود را دعوت به آرامش نمودند و به آنها قول پیگیری اعتراض از مراجع قانونی را دادند و این عمل تحسین برانگیز و قانون مدارانه ی ایشان ، تنشی را که تصور می شد همچون انتخابات سال 82 در این شهر برپا شود ، آرام ساخت  و اعتراض مردم به روال قانونی برگشت و ایشان برای پیگیری موضوع شخصاً به وزارت کشور مراجعه نمودند ، جالب اینجاست که در غیاب ایشان پیامکی مبنی بر دعوت به تجمع اعتراض آمیز ، آن هم به پیشنهاد سردار!!! در شهر منتشر گشت  و حال آنکه خود ایشان کاملاً از قضیه بی اطلاع بوده اند ! که البته این غائله هم با روشنگری  و ارسال پیامک تکذیبیه خنثی شد .

به هر حال بعد از بازگشت سردار و پیگیری اعتراضات مردم و رسیدگی مأموران وزارت کشور و پس از تأیید شورای نگهبان ، صندوق های این حوزه ی انتخابیه تأیید شدند و ایشان با اختلاف 1100 رأی ، تکیه زدن بر کرسی بهارستان را به رقیب واگذار نمودند.

پس از تأیید نهایی ، بازهم درایت سردار در آرام نگه داشتن جو تحسین برانگیز بوده و ایشان در جمع حامیان خود ، متذکر شدند که ما گوش به فرمان قانونیم و خود را برای انتخابات دوره ی بعد آماده خواهیم کرد و برنامه ریزی هایمان را ادامه خواهیم داد.

اما قضیه به اینجا ختم نشد و تازه بعد از گذشت 21 روز از انتخابات ،عده ای درصدد نوشتن و امضای طوماری برای تقدیم به پیشگاه مقام معظم رهبری (حفظه الله) برآمدند.شروع کار از جمعه 4 فروردین ، در جلوی درب ورودی مصلی !!! کلید خورد و این در حالی بود که امام جمعه ی دائم شهر ما ، جناب حاج آقا جلالی این هفته خودشان در نمازجمعه حضور نداشتند ! و البته در خطبه های هفته ی پیششان در همان مصلی ، صحت انتخابات را متذکر شدند و فرمودند که شورای نگهبان شامل علمای آگاهی است که هرگز دینشان را به دنیای هیچ یک از دو کاندید مذکور ، که البته هر دویشان ولایی و قانون مدار و مومن و از افتخارات انقلاب هستند ، نخواهند فروخت. و این ماجرا همینگونه در مساجد شهر هم ادامه یافت !

و اما چند سؤال :

1.هدف از تقدیم طومار به مقام معظم رهبری (حفظه الله) چیست ؟

2. چرا شروع به کار از مقابل مصلی بود ؟!

3. چرا جمع آوری امضاها در داخل مساجد شهر ادامه یافت ؟!

4. چرا در اکثر مکان های جمع آوری امضاها ، نقش جوانان ولایی و مومن را پرشور می بینیم؟!!!

 آنچه ذهن مرا درگیر کرده :

مگر بارها و بارها خود حضرت آقا ، قانون را فصل الخطاب ، معرفی ننمودند ؟ آیا با نوشتن طومار ،جز این است که ایشان حتی المقدور ، دستور بازشماری صندوق ها و پیگیری مجدد کار را به شورای نگهبان ابلاغ خواهند فرمود ؟ و مگر نه اینست که خود شورای نگهبان با دقت کافی قبلاً هم همین بررسی را انجام داده بودند ، ولی به دلیل کافی نبودن ادله ارائه شده با اعتراض موافقت نشد ؟

پس با تقدیم طومار و طی این مراحل دو نتیجه ممکن است وجود داشته باشد :

یکی آنکه یا خدشه در صندوق ها اعلام می شود که در این صورت هم اعتراض جناح مقابل را در پی خواهد داشت و یا اینکه به امکان محال ، ابطال انتخابات در این حوزه (بنا به مستندات در انتخابات سال 88 ریاست جمهوری) و کشیده شدن آن به انتخابات میان دوره منتج می شود .

در مقابل اگر صحت صندوق ها مجدداً تأیید گردد ، موجبات دلسردی امضاکنندگان آن طومار از مقام معظم رهبری و نظام فراهم خواهد شد ، و این همان چیزی است که معاندین ، بعد از انتخابات سال 88 و همچنین همین دوره انتخابات درصددش بودند . ولی این بار زیرکانه تر ! چرا که امضاکنندگان طومار اکثراً همان جوانان ولایت مدار مومن و نمازگزاران جمعه و جماعات ! هستند و اینانند که این بار هدف دشمن قرار می گیرند ، آیا اینها همه اتفاقی است ؟!!!

بنده ، به هیچ وجه ، به هیچ وجه پیگیری قانونی را برای هیچ جناحی ، نه تنها ایراد نمی دانم ، بلکه این حق مطالبه گری را هم برایشان کاملامحفوظ میدانم ، اما مسئله این است که لااقل همشهریان گرانقدر و مومنم ، اگر نتیجه ای خلاف میلشان را گرفتند ، هرگز از نظام و رهبرشان دلسرد نشوند و همچون گذشته ولایت مدار و قانون مدار باقی بمانند ، انشاءالله .

باید همیشه توجه کنیم در هر قدمی که بر میداریم به فکر قدم های بعدی هم باشیم ، تا وارد بازی در زمین دشمن نشویم ، که اینگونه دشمن زمینگیرمان خواهد کرد و البته به بصیرت همه ی همشهریانم معتقدم و امیدوارم که هر آنچه حق است واقع شود ، انشاءالله .

 

اللهم اهدنا الی سبیلک الحق


برچسب‌ها: انتخابات مجلس
 

سه شنبه 8 فروردین1391

 

میلاد بزرگ بانوی کربلا ، عمه ی سادات ، زینب کبری (س) بر تمامی عاشقان مبارک باد.

نویسنده : سمانه

موضوع : فرهنگی


زاد روز بنت العلی (ع) و اخت الحسنین (ع) ، پرستار دشت نینوا، حضرت زینب کبری (س) ، بر تمامی شیعیان و به ویژه بر پرستاران گرامی ، علی الخصوص پرستاران جانبازان عزیزمان مبارک باد.



اینم 2 تا لینک سفارشی برای همسنگرام از مولودی های میلاد بانوی پرستار کربلا


برچسب‌ها: روز پرستار, میلاد حضرت زینب
 

سه شنبه 8 فروردین1391

 

سال نو ی بی بهار دلها بر تمامی همسنگران مبارکباد!

نویسنده : سمانه

موضوع : فرهنگی


سالی گذشت و گشت زمین در مدار تو               اما نداشت خاتمه ای انتظار تو

امسال هم که با همه ی هفته هاش رفت              یک جمعه اش نبود زمان قرار تو

با این شکوفه ها دل ما خوش نمی شود              آید پس از کدام زمستان بهار تو؟

قلب مرا ز خانه تکانی معاف کن                     بگذار روی شیشه بماند غبار تو

امسال که به درد ظهورت نخورده ام                 سال دگر کاش بیایم به کار تو

می خواستم اول سالی چیزی ننویسم که ... اما ...

چند روز مونده به تحویل سال ، دل تو دلت نیست که این آخرین شب جمعه ایه سال ، بعد دعای کمیل که خدا بعد از اونهمه التماس و زاریت چشمش به گوشه ی دلت می افته ، وقتی از ته دل ذکر أمن یجیب رو میخونی و با تضرع ازش فرج مولات رو میخوای ، آیا خدا صدات رو میشنوه یا نه ؟ اما دوباره صبح جمعه میشه و آخرین دعای ندبه و زیارت عاشورای سال 90 رو میخونی و همین طور چشم انتظاری ، ظهر میشه و غروب ، و همچنان چشمت به درگاه جمعه خشک شده ، اما ... دلت یهو هوای جنوب و رازدل گفتن با شهدا میکنه ، خودش پای پیاده میره سرک میکشه به دوکوهه ، میره قاطی دیگران ، مثل اعضای یه گروهان صف وا میسته و بعد راهی حسینیه ی تخریب چی ها میشه . تو طول مسیر گوشش نسبت به همه ی صداهای اطراف بسته میشه  ، فقط تو دل شب ، پای پیاده ، یک ساعت و نیم ، با نور ستاره ها هم قدم میشه و تنها با خودش کلنجار میره که اینجا کجاست و تو کجایی؟!!! میره تو حسینیه ی تخریب چی ها ، چشمش فقط به تابلوییه که روش نوشته شده : " ای رها گردیدگان آنسوی هستی قصه چیست ؟ " تازه به خودش میاد و میبینه که این همون قصه ایه که شش ساله خودش رو درگیر اون میبینه...، بعد از کلی روضه ی حضرت ابالفضل (ع) و اشک و امام حسین (علیه السلام) و یاد شهدا ، میاد بیرون و یه راست میره سراغ قبرهای دست سازی که نمادی از قبرهاییه که بعضی شهدا برای خودشون میکندن و شب ها تا صبح ، اونجا مشغول عبادت میشدن ، میره داخل یه قبر و دو رکعت نماز نیاز روح میخونه و وقتی برمیگرده از اونجا ، دیگه سحر شده ، میره وضو میگیره و تو حسینیه ی حاج همت ، تنهایی با خداش خلوت میکنه و میشینه پای خوندن مناجات حضرت امیر(علیه السلام) و به هر مولای یا مولای که میرسه هزار تکه میشه و باز آخر دعا به امید رحمت همون مهربون همیشگی ، تکه های ریز شده ش به هم پیوند میخورن و باز دستت به آسمون بلند میشه که خدایا به حرمت صدای تمام اون شهدایی که اینجا صداشون پیچید و تو فلکت آمین فرشته هات تو فضا پیچید ، گره از پای این دل خاکی باز کن تا بشه همون دلی که شاید صداش به عرشت برسه و ضجه هاش کمکش کنن تا چشمانش از کوری رها بشن و بتونه روی مولاش رو ببینه . دلم طاقت نمیاره ، باز سریع پر میکشه میره ، به یاد ظهر فکه و طلائیه ،نماز ظهر زیر هرم آفتاب فکه ، زیارت عاشورا کنار مزار شهدای گمنام طلائیه . آخ که این دلم آخر سالی دوام موندن تو قفس تنگ خودش رو نداره ، چرا اینهمه بلوا؟! دوباره سوار کبوتر خیال میشه و میره سری به غروب اروند کنار میزنه و باز نوای ای آب فرات ... سر میده . نه ! هر چی که به روز تحویل سال نزدیکتر میشم مثل اینکه ضربان قلبم و سرگشتگی روحم بیشتر و بیشتر میشه ، اوج سرگشتگی روحم وقتیه که به یاد لحظه تحویل سال 90 می افتم ، نیمه شب و شلمچه و چه صفا و نوایی!

چه دعای فرجی و چه اشکی ، با تموم وجودت میتونستی حضور شهدا رو لمس کنی ... حالا دلم دست به دعا گرفته تا خدا کاری کنه و امسال هم تو این لحظه بتونه مهمون شهدا باشه ، متوسل میشه به شهدای شلمچه و ... یهو یادم می افته که تازه از بازدید مناطق برگشتم و دیگه تاسال بعد ، نمیتونم اونجا رو درک کنم اما ... وقتی از اطرافیان شنیدم که کنار مزار شهدا ، تو مسجد محلمون مراسمی برای تحویل سال به پا کردن ، از ته دل شاد میشم که امسال هم دارم به آرزوم میرسم.

میرم کنار قبور شهدا ، اما اینبار اینجا دیگه فضای شلمچه ، با اون گستردگی خاص خودش نیست ، اینجا دیگه اون گوشه ی دنج رو به کربلا گیرت نمیاد، اینجا اون تاریکی شب شلمچه بالای سرت پهن نشده ، اینجا همه هستن . باید التماس کنی به دلت که آروم بشکنه تا کسی صداش رو نشنوه ، باید تمنا کنی به اشکات که روی گونه هات جاری نشن ، باید از لبات خواهش کنی که بخندن تا نکنه دیگران ... نه ! اینجا هیچکس حال تو رو درک نمیکنه دل تنگم ! بشین و ذکر صلوات رو برای فرج آقا زمزمه کن ، اینجا باید آروم آروم تو خودت با این شهدایی که کنارشونی درد و دل کنی تا نزدیکترین اطرافیانت هم چیزی از قلبت متوجه نشن ، اینجا لحظه ی تحویل سال دیگه مثل شلمچه دعای فرج جمعی خونده نمیشه ، اینجا ذکر أمن یجیب برای ظهور نمی خونن . اینجا هر کی سر قبر عزیز از دست رفته اش در فراقش گریه میکنه ، اما انگار غافلن از عزیزی که قرنهاست منتظرشیم و خیلی ها با چشم انتظاری برای اون زیر این خاکها خوابیده ن . اما تو هنوز باید التماس کنی به اشکات که جاری نشن ، تو میخوای به بهانه ی کدوم عزیز از دست رفته ت گریه کنی ؟ اگه گریه کنی شاید سئوالات دست و پاگیر همراهت ، زمینت بزنه و مجبور شی اونجا زار زار گریه کنی .اما نه ! باید دوام بیاری دل صبورم ! آروم دعای فرج رو خودت نجوا کن ، شک نکن که شهدا هم دارن این دعا رو باهات زمزمه میکنن ، تو تنها نیستی ! بنشین و کنار مزارشون اولین زیارت عاشورای سال91 رو نجوا کن ، باید ذکر حسین(علیه السلام) رو همین لحظه بخونی تا کل سال هم مأنوس حسین (علیه السلام) باشی ، طاقت بیار، امسال هم تحویل شد و همه خوشحالند و تو غمگین ! خوب میدونی که هم صداهای تو زیادن، شاید چهره های متصنع خندانشون تو رو هم فریب داده و اونها هم باهات دارن دعای فرج رو مدام زمزمه میکنن . خوب دل بده و هم نوا باشهدا ذکر" حول حالنا الی احسن الحال " رو 366 بار تکرار کن و هر بارم تو خودت فریاد بکش که خدایا خودت از هر کسی بهتر میدونی که بهترین حال برای من درک حضور مولام هست و بس تا شاید ...

اللهم عرفنی حجتک فانک إن لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره

 

 

چهارشنبه 2 فروردین1391

 

گرامی باد سالروز عملیات فتح المبین

نویسنده : سمانه

موضوع : فرهنگی



اللهم الرزقنا توفیق الشهادة فی رکاب مولانا المهدی

(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

 

چهارشنبه 2 فروردین1391

 

انتخابات 8 – ما و گزیده ای از کلام پر نور رهبرمان

نویسنده : سمانه

موضوع : سیاسی


1 . انتخابات سنگر کشور است.

   مولای ما ! هرگز سنگری که برای حفظ اسلام بوده در این آب و خاک خالی نمانده و بی شک سنگرانتخابات را هم خالی نخواهیم گذاشت.  

2 . انتخابات به عنوان یک تکلیف الهی و یک تکلیف وجدانی و ملی است .

     آقا و رهبر ما ! انشاءالله با حضور خود در انتخابات ، سرفراز از این تکلیف بیرون خواهیم آمد ،به فضل خدا .

3 . مردم ایران پیشکسوت انقلابی و انتخاباتی اند ، من اصرارم در همه ی این انتخابات ها همین حضور است ، مردم باید بیایند در صحنه .

     سید و مولای ما ! از تو به یک اشاره ، از ما به سر دویدن .ما پیشکسوتان انقلابی با حضورمان دلگرمی را در دوستان انقلابی منطقه ایجاد خواهیم کرد تا بدانند انقلاب ما استوار ایستاده و آنان هم برای حفظ انقلاب خود باید چون ما پایبند به اهداف خود باقی مانند.

4 . شرکت پرشکوه در انتخابات نه ی بزرگ ملت ایران به مستکبران است.

5 . انتخابات مصونیت بخش کشور است و حضور مردم دشمن را از تعرض می ترساند.

    اماما ! دشمن بداند ، نداند ، ما همچنان مرد جنگیم . اگر این کوچکترین سنگر ما ، اینچنین لرزه بر اندامشان انداخته ، 12 اسفند کاری خواهیم کرد که تمام امیدهایشان ناامید شود و کمرشان بشکند و هراس از این امت اسلامی هرگز از دلشان بیرون نرود ، انشاء الله.

6 . همانطور که شرکت در انتخابات یک وظیفه ی شرعی است ، انتخاب اصلح نیز یک وظیفه ی شرعی است .

7 . بعضی صالحند و بعضی صالح ترند ، بگردید و آن صالح تر را شناسایی کنید و او رأی دهید.

8 . دنبال آدم های مؤمن ، شجاع و انقلابی و کسانی که بتوانند قدرت این ملت را حفظ کنند ، باشید . انتخابات مجلس نهم ، پرشور ، بااحساس ، بابصیرت و با حضور فراوان مردم همراه خواهد بود.

    مقتدای ما ! با تمام توان در شناسایی کاندیدها تلاش کرده ایم و فردا به فضل خدا با حضور پرشور و انتخاب بابصیرت خود ، اصلح را بر کرسی سرنوشت ساز مجلس شورای اسلامی خواهیم نشاند ، انشاءالله .

اللهم اهدنا الی سبیلک الحق ، بحق محمد و آله الطاهرین .

 

پنجشنبه 11 اسفند1390

 

انتخابات 7 – من و کاندیدای سوم

نویسنده : سمانه

موضوع : سیاسی


جناب آقای علیزاده ! کاندیدای سوم حوزه ی انتخابیه ی ما ! چند عذرخواهی از طرف خودم و همشهریانم ، عذر میخواهیم

1 . که فرهنگ تبلیغات در بخش هایی از این منطقه رعایت نشده و بنرهای تبلیغاتی تان پاره شده است !

2 . که عکس ها و برگه های تبلیغاتی تان را به زیر پاها در خیابان ها ریخته اند !

3 . که از زدن دفتر تبلیغاتی تان در شهرمان جلوگیری کرده اند و داربست هایتان را خم کرده اند!!!

ای معلم دیروز و استاد امروزی که برای سنگربانی از اسلام پا به عرصه نهاده اید ، به شما تبریک میگویم به پاس شجاعتی که به خرج داده اید و عرصه ی انتخابات را سنگر جدید برای خدمت خود انتخاب کرده اید.

با تحقیقاتی که انجام داده ام ،تنها اطلاعاتی حداقلی از شما جمع آوری کردم ، اما ای کاش جلسات گفتگویی برگزار می شد و می توانستم سئوالاتم را بپرسم و پاسخ هایتان را بشنوم و برنامه های پیشنهادیتان را می سنجیدم . داشتن سابقه ی فعالیت در عرصه ی سیاسی ، لازمه ی یک چهره ی سیاسی است و از آنجا که تاکنون کاری اجرایی نداشته اید و از مواضع سیاسی هم اطلاعات کاملی ندارید ، می ترسم نکند این فرصت خدمت در این حوادث فتنه گون ، آنگونه که باید ، برایتان فراهم نباشد . اما مطمئن هستم این شجاعت شما برای حضور ، حتی اگر برگزیده هم نشوید ، عرصه را برای سایر افراد ، آماده تر خواهد کرد تا به این جو دوجبهه ای ِ تشکیل شده در سالهای اخیر در این حوزه ی انتخابیه ، قدم گذارند و با افزایش فرصت های انتخاب ، قدرت مشارکت و گزینش اصلح را در بین مردم بالاتر ببرند ، انشاءالله.

 

چهارشنبه 10 اسفند1390

 

مطالب گذشته

·

سرم از شرم به زیر است آقا! ارسال در : دوشنبه 11 اردیبهشت139115:33

·

تکیه بر همین دیوار...! ارسال در : دوشنبه 21 فروردین139119:10

·

می رویــــــم تا انتقـــــــــــام سیلی زهـــــــــــــــرا (س) بگیریــــــم ارسال در : پنجشنبه 17 فروردین139118:15

·

یک عروسی اشک آور ارسال در : جمعه 11 فروردین139118:52

·

انتخابات 9 – تشکیل طومار و جمع آوری امضا ! ارسال در : سه شنبه 8 فروردین139123:3

·

میلاد بزرگ بانوی کربلا ، عمه ی سادات ، زینب کبری (س) بر تمامی عاشقان مبارک باد. ارسال در : سه شنبه 8 فروردین139120:2

·

سال نو ی بی بهار دلها بر تمامی همسنگران مبارکباد! ارسال در : چهارشنبه 2 فروردین139121:53

·

گرامی باد سالروز عملیات فتح المبین ارسال در : چهارشنبه 2 فروردین139111:12

·

انتخابات 8 – ما و گزیده ای از کلام پر نور رهبرمان ارسال در : پنجشنبه 11 اسفند139010:0

·

انتخابات 7 – من و کاندیدای سوم ارسال در : چهارشنبه 10 اسفند139010:0

·

انتخابات 6 – حرف دل با لایقان بی تعهد ! ارسال در : سه شنبه 9 اسفند139015:0

·

انتخابات 5 – گلایه ای چند از کاندیداهای محترم ارسال در : سه شنبه 9 اسفند13908:48




پروفایل مدیر

الا و لا یحمل هذاالعلم الا اهل البصر و الصبر.

آهن آبدیده را زنگ عوض نمی کند
چهره انقلاب را جنگ عوض نمی کند
به خیل دشمنان بگو به کوری دو چشمتان
مطیع امر رهبری رنگ عوض نمی کند


لینک دوستان


طراح قالب


      POWERED BY SALEHON.IR

تمامی حقوق مطالب و محتوا برای ahaliebasirat محفوظ میباشد || طراح قالب ملودیوس || ویرایش قالب : صالحون